danialdanial، تا این لحظه: 18 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

دانیال زرنگ مامان بابا

اولین افطار رسمی ماه رمضان. 11 مرداد 90.

اینم اولین افطار رسمی . مامانی امروز اول ماه رمضان هست و ما با هم تا عصری بودیم و من از عصر در تدارک اماده کردن سفره افطار بودم. بابایی ٦ اومد و با نون تازه. و بعدم رفت اش و حلیم گرفت و اومد خونه. منم نزدیک اذان سفره افطار پهن کردم. و تو هم اومدی و لیوان و بشقاب کمکم کردی و ساعت ٨.٥ اذان شد و و من و بابایی نشستیم و تو هم اومدی و مشغول نون خوردن.   (((((((((((((((((( نماز و روزه همگی قبول باشه.)))))))))))) { بابایی نماز و روزت قبول و التماس دعا.} ...
11 مرداد 1390

حکایت دانیال و نماز خواندن. ( 11مرداد) 90.

مامان قربونت بره که بعد از افطار من رفتم سراغ نماز. تو هم اومدی دنبالم که دیدی من مشغول نماز خواندنم و تو هم ذوق می کردی. با من سجده می کردی و قران باز کرده بودی و ..... نمازم که تمام شد و جانمازم جمع کردم وتو اومدی توی اتاق و اوردی توی سالن پهن کردی و ...... (((((((((((( مامانی قبول باشه.))))))))))))))))) ...
11 مرداد 1390

رفتن به باشگاه نفت. 10 مرداد 90

مامانی امروز ساعت ٦ اماده شدیم و رفتیم با عمو صادق قرار داشتیم و سوار شدیم و رفتیم دنبال خاله ندا و امیرعلی. خلاصه رفتیم باشگاه شرکت نفت. دانیال و امیرعلی رفتن توی زمین بازی و کلی کیف کردن. کلی ازشون عکس گرفتیم و مامانی کلی خوش گذراندی. بعدم وقت افطار و شام شد و همگی رفتیم رستوران . اونجا بهونه می کردی و نمی موندی. من و تو رفتیم زمین بازی تا بابایی و ... افطار کنند. خلاصه شب خیلی خوبی بود و ممنونیم از عمو صادق و خاله ندا.*************** ...
11 مرداد 1390

تاب سواری دانیال.

اینم اولین باری که راحت سوار شدی و داری باری می کنی. هر دفعه پارک می ریم زیاد دوست نداری سوار شی ولی اینجا خیلی راحت سوار شدی و بازی کردی.          ((((((((((((( افرین قهرمان کوچولو))))))))))))) ...
11 مرداد 1390

((((((( ماه مبارک رمضان)))))))

مامانی امروز اول ماه مبارک رمضان هست. امیدوارم که ماه پر برکتی برای همه مردم باشه. باز حق صدایمان کرده/ با همه نقصی که در ما بوده/باز خالق سفره داری می کنه/     ( ماه ضیافت الهی بر همگی مبارک)                     (((((((((((((((((((((  التماس دعا))))))))))))))))) ...
10 مرداد 1390

اومدن خاله نادیا و پیشواز ماه رمضان .(سفره افطار) 9 مرداد 90.

مامانی امروز ظهر خاله نادیا اومد خونمون کلی خوشحال بودی . اخه خیلی دوسش داری. منم ماکارانی دزست کردم و تو ١.٥ خوابیدی و ما با هم بودیم و وب تو رو هم با نادیا دیدیم .عصری مامان نازی هم اومد . بابایی هم ساعت ٦ اومد و با هم رفتین پارک. امروز بابایی به پیشواز ماه مبارک رمضان رفته و منم مشغول اماده کردن سفره افطار. بابایی نون بربری تازه گردوی تازه زولبیا بامیه و .... خرید و اومد خونه. ساعت ٨.٥ اذان شد و وقت افطار. همگی دور سفره افطار نشستیم و خیلی لحظه ی قشنگیه. (((((((((((((( بابایی جونم قبول باشه.)))))))))))))) ...
10 مرداد 1390